تبليغاتX
گروه تئاتر پویا
وابسته به انجمن نمایش مشهد

 

شما اسم نمایشنامه تان را چگونه انتخاب می کنید ؟

 

۰۰۰

 

چندی پیش در یکی از جلسات کارگاه نمایشنامه نویسی گروه تئاتر پویا بحثی داشتیم پیرامون نحوه انتخاب اسم برای یک نمایشنامه ، که عصاره آن بحث مطالبی شد که می بینید . البته لازم به ذکر است که این مطالب برگرفته از دیدگاهها و نظرات اعضای کارگاه است که هر کدام با توجه به تجربیات شخصی خودشان به آن رسیده اند . سعی کرده ام که حاصل آن بحث را به صورت خلاصه و تیتروار بنویسم . بدیهی است اگر نقصی درارائه مطالب مشاهده فرمودید از جانب این حقیر خواهد بود .

 

۰۰۰ 

 

حاصل آن بحث این شد که می خوانید ؛

 

1 .   اسم نمایشنامه به نوعی عصاره و فشرده کل نمایشنامه است .

2 .   اسم نباید حوادث نمایشنامه را لو بدهد .

3 .   اسم باید جذاب باشد .

4 .   اسم باید دراماتیک باشد .

5 .   اسم هر نمایشنامه به نوعی شناسنامه آن اثر است .

6 .   اسم باید ذهن مخاطب را برای برقراری ارتباط با اثر آماده کند .

7 .   اسم باید مخاطب را به فکر وادار کند .

8 .   سبک و جنس کار هم در انتخاب اسم تاثیر دارد و باید در نظر گرفته شود .

9 .   اسم باید به خواسته نویسنده کمک کند .

10 . اسم باید جهان شمول باشد .

11 . اسم می تواند معرفی کننده یا برخاسته از فرهنگ یک ملت باشد .

12 . اسمهای ترکیبی اغلب قشنگ ترند .

13 . اسم را می توان با استفاده از فرهنگ لغت انتخاب کرد .

14 . می توان از حوادث روزنامه ها و اطراف اسامی قشنگ را انتخاب کرد و حتی میتوان بر اساس آنهانمایشنامه نوشت . به نوعی یک اسم قشنگ می تواند جرقه یک ایده خوب را ایجاد کند .

15 . استفاده از موقعیت زمان و مکان می تواند در انتخاب اسم کمک کند .

16 . می توان با توجه به محتوای اثر اسم را انتخاب کرد .

17 . می توان از اسامی شخصیتهای کار ( اثر ) به عنوان اسم نمایشنامه استفاده کرد .

18 . می توان یکی از دیالوگهای نمایشنامه را به عنوان اسم انتخاب کرد .

19 . اسم نمایشنامه می تواند با محتوای آن در تضاد باشد .

20 . نویسنده می تواند اسم اثرش را با توجه به حالات روحی خودش انتخاب کند .

 

                                                                  ۰۰۰

 

امیدوارم مطلب فوق مفید واقع شود

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 5:15  توسط غلامرضا محمدی  | 

 

درباره نمایشنامه نویسی( ادامه ... )


3ـ خلق طرق برخوردها و درگيريهاي شخصيتها در عمل
در دل و عمق تمام درامها، برخورد، درگيري و نزاع‌ِ حرفي وجود دارد؛ به عبارتي نيروهاي متضاد و درگيري و مخالفت (Confict) در درام ملموس‌اند.
گاه ممكن است اين درگيري ميان فرد و شرايط، حال و احوال نمايشنامه‌نويس رخ دهد. مثلا‌ً درگيري و تضادي كه در نمايشنامه «دريا‌ر‌َو‌َندگان» اثر ج. ام سينگ (J.M. Singe) پديد مي‌آيد، نبرد و ستيزه ميان عشقها و نيازمنديهاي دنياي بشري و نيروهاي ستمگر سرنوشت و درياي ناسازگار و خشن را به تصوير مي‌كشد.
در انتهاي نمايش، اين درگيريها و ستيزه‌ها وقتي موريا (Mauryal) ـ يك پيرزن‌‌ ـ مي‌تواند سرنوشت خود را با كناره‌گيري و تسليم بپذيرد، پايان مي‌گيرد. با اين همه چنين درگيري و ستيزه‌هايي به علت مخالفت شخصيتها با يكديگر بار ديگر پديد مي‌آيند.
ممكن است يك شخصيت در اين جهت راهي را در پيش گيرد كه با نهاد و سرشت او مغاير باشد و يا اينكه دو و يا چند شخصيت با نهادي متضاد (Contrasting Temperament) خود را در برابر و روبه‌روي خود قرار دهند. در اين جهت يك خواننده و يا تماشاگر بايد دقيقا‌ً نهاد و علل درگيريها و همين طور فرم دراماتيك يا نمايشي اثر را بكاود.
اين بخش بر تحليل درگيريها ميان افراد متمركز مي‌شود بر درگيريهاي ارادي و هم بر درگيريهاي تمايلات سودجويانه آدمهاي نمايش. در اين درگيريها سه نوع از ارتباط و پيوند را مي‌توان تجزيه و تحليل كرد:
ارتباط ميان پدر و مادر و كودك، ارتباط و پيوند ميان زن و شوهر و ارتباط و پيوند ميان دوستان.

ارتباط ميان پدر و مادر و كودك
در اين زمينه نزاع و ستيزه باز مي‌يابيم كه در نمايشنامه «شاه لير» اثر شكسپير آمده است و مشاجره شاه لير و كوچك‌ترين دخترش كوردليا (Cordelia)‌ را شاهديم. گونريل (Goneril) و ريگن (Rigan) (كه به همسري آلباني (Albany) و كورنوال (Cornwall) در آمده‌‌اند) خواهران بزرگ‌تر كوردليا به شمار مي‌آيند.
پادشاه فرانسه و دوك بورگاندي (D.Burgandy) به دربار آمده است تا كوردليا را به ازدواج خود در آورند. اكنون پس از شنيدن و يا خواندن حرفهاي شاه‌لير، گونريل، كوردليا و ريگن به پرسشهاي زير پاسخ بدهيد.
شاه لير درباره قلمرو پادشاهي خود چه تصميمي گرفته است؟
چه دلايلي براي اين تصميم خود عرضه مي‌دارد؟
شاه لير از دختران خود چه مي‌خواهد كه انجام دهند؟
چرا فكر مي‌كنند كه شاه لير چنين تقاضاهايي مي‌كند؟ تصور مي‌كنيد تقاضاي او عاقلانه است؟
فكر مي‌كنيد وقتي كوردليا با دو خواهر خود سخن مي‌گويد، حرفهايش از روي احساس دروني اوست؟
چرا كوردليا خطاب به پدرش مي‌گويد «سرور من، هيچ» پاسخ شاه لير به اين حرف كوردليا چيست؟ چرا فكر مي‌كنيد واكنش شاه لير خشونت‌بار است؟
آيا فكر مي‌كنيد كوردليا مي‌بايد رفتار ديگري در پيش مي‌گرفت؟ نزاع و ستيزه‌اي شبيه نزاع و ستيزه پدر و فرزند بايد در طرح فرعي (sub-plot) مطرح گردد؟ چگونه نزاع و درگيريها در نمايش شاه لير فيصله پيدا مي‌كند؟

نزاع و درگيري ميان زن و شوهر
چنين درگيري و نزاعي دال بر هدف و قصد شوهر و زن است. بدين معنا كه شوي مي‌خواهد شرافتمندانه بميرد، اما زن مي‌خواهد شوهرش همان طور كه هست زندگي كند و نميرد. براي مثال نمايش «مردي براي تمام فصول» از رابرت بولت (R. Bolt) را مي‌خوانيم كه ماجراي آن در تودور (Tudor) رخ مي‌دهد.
سر تامس مور (S. T. More) يك مؤمن كاتوليك به دليل نپذيرفتن جدايي هنري هشتم از كاترين (Catherine)، ملكه آراگون (Aragon) و يا مخالفت با نقش هنري به عنوان مدير كليسايي كه به تازگي در انگلستان ساخته شده است در برج لندن زنداني است. او اكنون در انتظار محاكمه‌اي است كه مي‌داند مي‌خواهند او را به مرگ محكوم كنند. همسرش آليس (Alice) و دخترش مارگارت (Margaret) و دامادش ويل روپر (Will Roper) مي‌روند تا براي آخرين بار او را ملاقات كنند.

پرسشها
از اينكه سر تامس مور مي‌خواهد به زندانبان رشوه بدهد، چه احساسي دربارة شخصيت او پيدا مي‌كنيد؟
چرا آليس براي تحسين شوي خود درباره آشپزي خوبش و طرز لباس پوشيدنش ناراحت است، و تنفر پيدا مي‌كند؟ آيا با او همدردي مي‌كنيد؟ چگونه اين نزاع پايان مي‌گيرد؟
در ارتباطي ميان شوهر و زنش چه احساسي پيدا مي‌كنيد؟
در صحنه‌اي ديگر شوهر و زن مي‌توانند به صلح و آشتي دست يابند؟
در صحنه‌اي از نمايشنامه ادوارد دوم اثر كريستوفر مارلو (C. Marlowe)، نمايشنامه‌نويس انگليسي، به نظر مي‌آيد از ميان برداشتن چنين نزاع و ستيزه‌اي امكان‌پذير نخواهد بود. ايزابلا (Isabella) به دليل روابط ادوارد با دوستش گاوستون (Gaveston)، او را از خود مي‌راند و در صحنه‌اي ديگر به اين خبر دست مي‌يابيم كه گاوستون نفي بلد شده است.

پرسشها
از روابط ادوارد و گاوستون چه دركي داريد؟ رفتار ادوارد را با ايزابلا چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
در صحنه ديگري مي‌خواهيم بدانيم تنش ميان ايزابلا و گاوستون چگونه پديد مي‌آيد و آشكار مي‌شود؟
تا چه حد نسبت به ايزابلا احساس همدردي مي‌كنيد و تك‌گويي او چه تأثيري بر شما مي‌گذارد؟

تنش ميان دو دوست
البته تمام تنشها و نزاعها جدي بودن و امكانات بالقوه تراژدي را در بر نمي‌گيرد. ممكن است تنشها و نزاعها در تأثيرگذاري، عمدتاً خنده‌دار و بذله‌گويانه باشد. براي مثال توجه خود را به بحث ميان دو زن كه هر دو ادعا مي‌كنند يك مرد را دوست دارند، معطوف مي‌داريم. در نمايشنامه «رؤياي نيمه شب تابستان» اثر شكسپير و گفت‌وگوي هرميا (Hermia) و هلنا (Helena) و در نمايشنامه «اهميت ارنست بودن» اثر اسكار وايلد حرفهاي سيسيلي (Cecily) و گوئنددولن (Gwendolen) را در نظر مي‌گيريم.

سؤالها
اختلاف دو نمونه از توهين اين دو زن را نسبت به يكديگر بازگوييد و آنها را مقايسه كنيد.
در اين نزاع چه تغييراتي را از لحاظ نواختار و لحن صدا (Tone) تشخيص مي‌دهيد؟
چه اختلاف عمده‌اي را در بحثهاي اين دو زن به‌ويژه از لحاظ زبان باز مي‌شناسيد؟ حرفهاي كدام يك از اين دو شخصيت را دلپذيرتر مي‌پنداريد، و به چه دليل؟
آيا فكر مي‌كنيد كه بحثها و حرفهاي هر كدامشان به طور مجاب‌كننده‌اي، جالب و مشغول‌كننده است؟

گمارش يا پيشنهاد
نمايشنامه مضحكه‌ها (Travesties) اثر تام استوپارد (Tom Stoppard)، درام‌نويس انگليسي (متولد 1932)، را بخوانيد تا بدانيد چه تنشهايي را در آن مي‌يابيد و با چه اختلافهايي در باورها و شخصيتها رو در رو مي‌شويد.

4
ـ صحنه‌پردازيهاي نمايش از ابتدا تا انتها
كار يك نمايشنامه‌نويس، غير از مطالبي كه تا به حال از آن سخن به ميان آورديم، به صحنه‌پردازي يا صحنه‌آرايي متمركز مي‌گردد. زيرا با صحنه‌آرايي مي‌توان توجه تماشاگر يا خواننده را چون صدا و كلام به آن جلب كرد. بدين معنا كه دنياي فيزيكي صحنه در تئاتر از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و يكي از مهارتهاي درام‌نويس به شمار مي‌آيد. به عبارتي صحنه‌آرايي بخش مهمي از كار درام‌نويس را در معرض ديد تماشاگران مي‌گذارد كه نبايد از آن غافل ماند.
اثاثه صحنه (Props) نور (Lighting) و جلوه‌هاي صوتي (Sound effects) از اجزاي مهم يك نمايش به شمار مي‌آيند. اثاثه صحنه اشارت بر اين دارد كه چگونه مي‌توان تمهاي يك نمايشنامه را عرضه داشت. براي مثال نمايشنامه «مرگ يك پيشه‌ور» اثر ارتر ميلر (A. Miller) را در نظر بگيريم كه خانه ويلي لومن (Willy Loman)، شخصيت عمده Center) Character) نمايش، را در معرض ديد تماشاگران مي‌گذارد.

پرسشها
نمايشنامه «مرگ يك پيشه‌ور» دو دگرآيش زندگي شهري را مجسم مي‌دارد: يكي دنياي روستايي و ديگري دنياي تصور و پندار است. پس چگونه مي‌توان اين دو دنياي متفاوت را با صحنه‌آرايي (اثاثه، نور و جلوه‌هاي ويژه صوتي) نشان داد؟ وقتي ميلر مي‌نويسد: «حالتي از رؤيا چنگ در اين مكان مي‌زند.» مي‌خواهد منظور و هدفي را برملا كند. ذكر يخچال و جايزه ورزشي و جام سيمين در صحنه چه اهميت ويژه‌اي براي او دارد و شما چه فكري در اين باره داريد؟

گمارش يا پيشنهاد
براي آنكه بيشتر درباره صحنه‌آرايي (اثاثه صحنه، نور و جلوه‌هاي ويژه) بدانيد، نمايشنامه‌هاي «شكارچيان سلطنتي خورشيد» اثر پيتر شافر Peter Shaffer درام‌نويس انگليسي (متولد 1926) و نمايشنامه «جشن تولد» اثر هرولد پينتر (H. Pinter) (متولد 1930) مكبث و توفان اثر شكسپير و پيگماليون (Pygmalion) اثر جورج برنارد شاو (G. B. Shaw) را با دقت بخوانيد تا از اهميت اين بخش از نمايش مطلع شويد.

5
ـ بازيگري در زندگي و چگونه نمايشنامه‌ها ما را به تفكر و انديشه وا مي‌دارند
با خواندن و يا تماشاي نمايشنامه‌ها مي‌توانيم درباره روابط بشري و انواع درگيريها، تنشها و تنگناهايي كه احتمالاً مردم با آن دست به گريبان‌اند و انگيزه‌هايي را كه باعث رفتارشان در اجتماع مي‌شود و آگاهي كاملي از آنها ندارند، حقايقي را فهم كنيم. اين بصيرتها و بينشها تجربيات بسيار باارزشي را به دست مي‌دهند، چرا كه ما به درستي مردم را نمي‌‌شناسيم با تماشا و يا خواندن اين گونه نمايشها جرئت پيدا مي‌كنيم كه احساسات و افكارمان را مورد كندوكاو و مداق‍ّه قرار بدهيم.
يك نمونه از قدرت نمايشنامه‌اي كه به رويمان اثر مي‌گذارد و باعث واكنش ما در زندگي مي‌شود و عميقاً ما را به تفكر و انديشه وا مي‌دارد، شخصيت ايزابلا در نمايشنامه‌اي از شكسپير است با نام «كلوخ‌انداز را پاداش سنگ است» كه ماجراي آن در وين رخ مي‌دهد، در جايي كه اخلاق در آن بسيار س‍ُست و بي‌قيد و بند شده است.
در غياب دوك كه بر شهر حكمروايي مي‌كند، آنجلو (Angelo) (قائم‌مقام او) قوانين نسخي را به اجرا مي‌گذارد تا وين را پالوده كند. كلوديو (Claudio) به دليل آنكه نامزدش ژوليتد (Juliet) را پيش از ازدواج، ‌بار‌دار كرده است، محكوم به مرگ شده است.
ايزابلا (Isabella) خواهر كلوديو كه اكنون نوراهبه‌اي است به نزد آنجلو مي‌رود تا از او بخواهد برادرش را از مرگ برهاند. بعد كلوديو را در زندان ملاقات مي‌كند كه نتيجه اين ديدار را به كلوديو بگويد.
در نهايت، تقريباً تمام نمايشنامه‌ها برايمان بصيرت و مكاشفه‌اي درباره حيات و دنيايي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، پديد مي‌آورند. اين بصيرت و مكاشفه ممكن است برايمان خنده‌آور و مضحك باشد. به ديگر سخن، اين بصيرت و مكاشفه ممكن است به ما بگويد كه اگر‌چه هستي و وجوه بشري غالباً خود‌آشفته، مغشوش، درهم برهم، يا مسخره و مضحك و ابلهانه است، اما هنوز روحي بنيادين از نيكي و مهرباني سازنده در افراد و طبيعت آنان وجود دارد كه به تمامي ما رخصت مي‌دهد تا بر افكار شيطاني و شرارت‌آميز خود غالب آييم و شادمانه با ديگران زيست ‌كنيم.
متناوباً، اين بصيرت و مكاشفه ممكن است تاريك‌تر شود و بيشتر حالت تراژيك به خود گيرد. احتمال دارد اشارت به اين داشته باشد كه آدميان اساساً مخلوقاتي تنهايند و پيوندها و رشته‌هاي دوستي ميان افراد بسيار كم‌عمق و سطحي است، و نيروي بازدارنده‌اي در گيتي وجود ندارد كه به وسيله آن بتوانيم از خوبيها جانبداري كنيم و يا بديها را كيفر دهيم. اما هنوز نوميدانه و غمبار بگوييم كه نيرويي آن سوي آدمي وجود دارد تا بتوانيم به آن متوسل شويم. اما چنين نيرويي خصمانه و تهديدكننده است كه بشر قادر باشد با آن مقابله كند، چرا كه آدمي همانند بازيچه‌اي محض در دست اين نيرو خواهد بود.
براي مثال بايد از نمايشنامه «در انتظار گودو» اثر ساموئل بكت (S. Beckett)‌، درام‌نويس و داستان‌پرداز ايرلندي (متولد 1906)، نام ببريم.
در اين اثر كه متنفذترين نمايشنامه قرن بيستم به شمار آمده است، تقريباً در كل وضع و جايگاه آدمي را در اين جهان، هستي نامفهوم و فهم‌ناشدني و غالباً بيگانه و غريب آشكار مي‌دارد. به هر تقدير اين نمايش ما را به مبارزه مي‌طلبد كه بگوييم، با زندگي خود چه مي‌كنيم و چه انتظاري از وجود خود داريم. از اين رو بكت توجه خود را به دو شخصيت دلقك ـ نما (Clown – Like) يعني ولاديمير (Vladimir) و استراگون (Estragon) معطوف مي‌دارد كه هر روز به همان نقطه يا مكان (درختي روييده در محوطه‌اي باير و نازا) باز مي‌گردند تا با شخصي كه هرگز او را نديده‌اند و تنها نامش گودو است، رو در رو گردند. آخر اين دو بر اين باورند كه وقتي گودو بيايد، رستگار خواهند شد، اما گودو هرگز نمي‌آيد.

پرسشها
نخستين سخنراني ولاديمير را چگونه تفسير و تعبير مي‌كنيد؟ اين سخنراني چه نظريه‌اي را درباره هستي به شما تلقين مي‌كند؟
چرا گودو نمي‌آيد؟ آيا فكر مي‌كنيد ولاديمير و استراگون مرداني ابله‌اند و يا دلير و شجاع كه به انتظار كشيدن خود ادامه مي‌دهند؟
آيا تصور مي‌كنيد ولاديمير و استراگون نمي‌توانند خود را حلق‌آويز كنند تا شخصيتهايي تراژيك و يا كميك پديد آورند؟
اين نمايشنامه با حضور اين شخصيتها پايان مي‌گيرد كه مي‌گويند مي‌خواهند حركت كنند و پيش بروند، اما ظاهراً هنوز قادر به اين كار نخواهند شد.
اين بي‌تحركي چه چيز را از جهت جايگاه آدمي در دنيا به شما تلقين مي‌كند؟
آيا فكر مي‌كنيد كه بكت در اين نمايش خواسته است تصوير غمباري را از زندگي ترسيم كند؟ اگر چنين است، علتش را باز گوييد.

گمارش يا پيشنهاد
براي درك و فهم اين نظريه، نمايشنامه‌هاي «هر طور كه بخواهي» و «مكبث» اثر شكسپير و نمايشنامه «دكتر فاستوس» اثر كريستوفر مارلو را بخوانيد.

 

 -------------------------------------------------

منبع : مجله صحنه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:43  توسط غلامرضا محمدی  | 

 
تئاتر سنگلج با قدمتي نزديك به نيم قرن، سال‌ها كانون اصلي تئاتر ايران بوده و به سبب عمده آثاري كه در آن اجرا شده، هويتي ملي به خود گرفته است. بدين منظور و به جهت ترغيب و تشويق نمايشنامه‌نويسان به ويژه نويسندگان جوان به توليد متون نمايشي يا مؤلفه‌هاي تئاتر ايراني و همچنين پاسداشت تلاش‌هاي نمايشنامه‌نويسان نسل پيشين كه در اين راستا كوشيده‌اند؛ تئاتر سنگلج با همكاري دفتر نمايش‌هاي آئيني و سنتي برگزار مي‌كند.
بخش‌هاي نمايشنامه‌خواني
الف) بخش اصلي

نمايشنامه‌هاي شركت كننده در اين بخش مي‌بايد حائز شرايط زير باشند:
1- متون ارسالي نبايد قبلاً به چاپ رسيده و يا به اجراي عمومي درآمده باشند.
2- نمايشنامه‌هاي اقتباسي از آثار نويسندگان خارجي به شرط دارا بودن فضاي ايراني مورد پذيريش است.
3- نمايشنامه‌هاي برگرفته از موضوعات تاريخي، متون ادبيات كلاسيك، افسانه‌ها و داستان‌هاي فولكلور ايراني در اولويت هستند.
ب: بخش جنبي(مروري بر نمايشنامه‌هاي ايراني)
* در اين بخش به جهت پاسداشت تلاش نويسندگاني كه در راستاي تئاتر ملي ـ ايراني كوشينده‌اند و معرفي دوباره آنان به نسل جوان در هر فصل تعدادي از آثار اين نويسندگان به صورت نمايشنامه‌خواني ارائه مي‌شود.
* در اين بخش علاوه بر خوانش متون، جلسه نقد و بررسي با حضور منتقدان و صاحب نظران برگزار مي‌شود.
* در اين فصل(فصل اول) به تناوب آثار زير خوانده مي‌شود
ـ سگي در خرمن جا (نصرت‌الله نويدي)
ـ سلطان مار (بهرام بيضايي)
ـ جعفرخان از فرنگ برگشته (حسن مقدم)
ـ آسيد كاظم (محمود استادمحمد)
ـ چوب به دست‌هاي ورزيل (غلامحسين ساعدي)
زمان‌بندي
* زمان برگزاري فصل اول نخستين دوره نمايشنامه‌خواني سنگلج از مرداد ماه تا آبان ماه 1386 خواهد بود.
* آخرين مهلت جهت دريافت آثار 30/4/86 است.
مدارك مورد نياز
1- سه نسخه از اثر به صورت متن تايپ شده
2- مجوز كتبي از نويسنده
3- فرم تكميل شده شركت در نمايشنامه‌خواني سنگلج(فرم مندرج ذيل)
4- يك قطعه عكس از كارگردان به همراه بيوگرافي هنري
* به هر يك از گروه‌هاي پذيرفته شده كمك هزينه تعلق مي‌گيرد.

* فرم تقاضاي شركت در نخستين دوره نمايشنامه‌خواني سنگلج(عصري با نمايش ايراني)
اينجانب ............... با مشخصات و نمايشنامه‌ مندرج ذيل تقاضاي شركت در نخستين دوره نمايشنامه‌خواني سنگلج را دارم.
توضيح 1: يك قطعه عكس و بيوگرافي كارگردان و گروه به پيوست اين فرم حضورتان ارسال مي‌شود.

نام نمايشنامه: نويسنده: كارگردان:
تاريخ و محل تولد: ميزان تحصيلات: رشته تحصيلي:
نشاني:
شماره تماس(ثابت و همراه):
امضاء
--------------------------------
منبع : ایران تئاتر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 4:54  توسط غلامرضا محمدی  | 

 

درباره نمایشنامه نویسی

 

 

اشاره :  

 

اين مقاله را براي نمايشنامه‌نويسان جوان و نوكار و نمايشنامه‌نويساني كه در اين راه گام برداشته‌اند، مي‌نويسم تا به آنان ياري دهد كه به درستي عمل كنند و در كار خود با دقت و موشكافي بيشتري پيش روند.
اميد كه اينان دانشي فراگير به دست آورند و در ساختار يك نمايشنامه بر اساس تكنيكي مشخص كوشش بيشتري از خود نشان دهند و با ديدي موشكافانه‌تر به نوشتن يك نمايشنامه دست يازند.
اگرچه چنين مقاله‌اي در راه رسيدن به نوشتن نمايشنامه بسنده نخواهد بود، اما خواهند توانست دست كم نكات ضروري را در نظر گيرند و روش تحليل‌گونه‌اي را درباره يك نمايشنامه به كار اعمال دارند.
در واقع اين مقاله نويسندگان نمايش را ياري خواهد كرد تا به دانش بيشتري در اين جهت برسند و سنتهاي ديرينه و حال را با موشكافي عالمانه‌اي مورد مداق‍ّه قرار دهند.
به هر تقدير در نظر گرفتن پنج نكته مهم و اساسي در نوشتن نمايشنامه ضروري و اجتناب‌ناپذير خواهد بود:

1ـ صحنه‌هاي آغازين و انتهايي يك نمايشنامه.

2ـ معرفي و شناساندن شخصيتها به تماشاگران و چگونه اينان خود را آشكار مي‌دارند.

3ـ خ‍َلق طرق برخوردها و درگيريهاي شخصيتها در عمل.

4ـ صحنه‌پردازيهاي نمايش از ابتدا تا انتها.

5ـ بازيگري در زندگي و چگونه نمايشنامه‌ها ما را به تفكر و انديشه وا مي‌دارند.

1ـ صحنه‌هاي آغازين و انتهايي يك نمايشنامه
روشي كه با به كار گرفتن آن نمايش آغاز مي‌شود و يا به انتها مي‌رسد، بي‌شك بسيار مهم است. نمايشنامه‌نويس نياز دارد تا ابتدا وضع ظاهر نمايش چون دكور (اثاثه و لباس، Setting) و حالت (Mood) آن را در نظر گيرد. بايد از توضيح دادن وضع شخصيتها و ارتباطشان با هم غافل نماند. وانگهي معمولا‌ً مي‌بايد رشته اشاراتي براي تماشاگران و خوانندگان داشته باشد تا آنان بدانند كه نمايش مورد نظر چگونه نمايشي است و تمها و درون‌مايه (Theme) آن چيست.
يك درام‌نويس در اينكه چگونه نمايش خود را آغاز كند، عقايد متعددي دارد. او (درام‌نويس مرد و يا درام‌نويس زن) ممكن است بخواهد در اواسط عمل (Action) به تماشاگران و خوانندگان خود، يك رشته معما بدهد تا به حل آنها رغبت پيدا كنند. شخصيتها چه كساني هستند، و درباره چه حرف مي‌زنند. چه اتفاقي دارد براي آنها رخ مي‌دهد.
متناوبا‌ً درام‌نويس پيش از اعمال اصلي نمايش ممكن است زمينه آن را بسيار با دقت آماده كند. شخصيتها را آرام و با پيروي از متُد (method) و يا روشي ويژه به تماشاگران بشناساند و به آنها رخصت بدهد تا قضاوتها و يا انتظاراتي را از نمايش اظهار بدارند. در اين صورت حالت نمايش نيز تفاوت پيدا مي‌كند. آيا درام‌نويس مي‌خواهد تكانمان بدهد، به هراسمان افكند و يا سرگرممان كند؟
براي مثال نخستين صحنه نمايش آنتوني و كلئوپاترا اثر شكسپير را در نظر مي‌گيريم كه اسكندريه پايتخت مصر را مجسم مي‌دارد، زماني كه كلئوپاترا ملكه اين سرزمين است و آنتوني ـ ژنرال روم قديم ـ مي‌بينيم كه فولويا (Fulvia) همسرش را رها كرده و به ديدار كلئوپاترا رفته است.
صحنه با توضيح آن زمان توسط دو سرباز به نامهاي دمتريوس (Demetrius) و فيلو (Philo) كه از دوستان آنتوني به شمار مي‌آيند، باز و بسته مي‌شود.
درباره نمايشنامه آنتوني و كلئوپاترا اين پرسشها مطرح مي‌شود:
چرا فيلو رفتار آنتوني را نكوهش مي‌كند؟
شكسپير در اين صحنه آغازين چه تصوير ذهني (Image) را برايمان مطرح مي‌كند؟
خودتان چه نظر و تأثيري (Impression) از صحنه ملاقات آنتوني و كلئوپاترا و ارتباط آنها را با يكديگر شكل مي‌دهيد؟
چگونه حرفهاي اين دو شخصيت را مطبوع و دلپذير مي‌پ‌نداريد؟ و شكسپير دوم و مصر را از ديدگاه آنان چگونه به تصوير مي‌كشيد؟ و ميان اين دو ديار فرق مي‌گذارند؟ آيا اين صحنه آغازين بدون اولين سخنراني فيلو هم مي‌توانست كارگر افتد؟
بر اساس اين صحنه آغازين چه پاياني را براي نمايش تصور مي‌كنيد؟
گمارش يا پيشنهاد(Assignment)
صحنه آغازين نمايش آنتوني و كلئوپاترا را با صحنه آغازين نمايش «همه چيز براي عشق» اثر جان درايدن (John Drydon) نويسنده انگليسي (1631 ـ 1700) مقايسه كنيد.

2ـ معرفي و شناساندن شخصيتها به تماشاگران و چگونه اينان خود را آشكار مي‌دارند
يك نمايشنامه‌‌نويس ممكن است روشهاي متفاوتي در شخصيت‌آفريني و شخصيت‌پردازي (chacterisation) داشته باشد تا بتواند آنچه را كه مي‌بيند به عنوان حقايقي مهم درباره آدمهاي نمايش بازگويد. در واقع نمايشنامه‌نويس حتي تا اندازه‌اي مي‌تواند كارگرداني صحنه‌ها (Stage direction) را قاطعانه بر عهده گيرد تا دقيقا‌ً بگويد از آدمهاي بازي چه مي‌خواهد و چه انتظاري دارد.
يك نمونه از اين نوع كارگرداني توسط نويسنده (authoria direction) را در نمايشنامة با خشم به گذشته بنگر، اثر جان آزبورن (J. Osborne) نمايشنامه‌نويس ايرلندي (متولد 1929)، باز شناخت.

پرسشها
چه تفسير و نظريه‌اي از سوي نويسنده در اين نمايشنامه مشهود است؟
چه تفسيري از سوي نويسنده را مي‌توان در اين نمايشنامه باز شناخت و شخصيتها چگونه براي تماشاگران فهم‌پذير خواهند بود؟
نويسنده چه مقايسه‌اي (Comparison) ميان شخصيتهاي نمايشنامه خود كرده است؟ با اين همه در كُل، تعريف شخصيت براي درام‌نويس كار چندان آساني نيست.
اكثر درام‌نويسان ترجيح مي‌دهند از روشهاي ديگري در شخصيت‌آفريني پيروي كنند (كه آزبورن هم از اين روشها سود مي‌جويد.)
اين روشها شامل تعريف يك شخصيت آن طور كه نويسنده به او مي‌نگرد و از او حرف مي‌زند، نيز مي‌شود، كه اين خود از گفتار و اعمال شخصيت در صحنه نشئت مي‌گيرد.

نمود (Appearance)
لباسهايي كه جيمي(Jimmy) و كليف(Cliff) و آليسان(Alison) سه تن از شخصيتهاي نمايشِ با خشم به گذشته بنگر به تن دارند. دانسته و به عمد از سوي آزبورن مشخص و تصريح شده است تا چيزهاي معي‍ّني را درباره شخصيتها و ارتباط آنان با يكديگر بازگويد.
در نمايشنامه «آخرين نوار كراپ» اثر ساموئل بكت (S.Beckett) نمايشنامه‌نويس ايرلندي (1989 ـ 1906) مي‌خوانيم كراپ Krapp شلوار ك‍ُهنه و رنگ و رو رفته سياهي پوشيده كه برايش خيلي تنگ است. پيراهن سپيد و يقه‌بازي هم به تن دارد. چكمه سپيد و كثيفي نيز پاهايش را مي‌پوشاند...
صورتي سپيد و دماغي ارغواني دارد. موهاي خاكستري رنگش ژوليده است. بسيار نزديك‌بين است و گوشهاي بسيار ناشنوايي دارد... و صدايي گرفته و خشن.

شخصيتها چگونه حرف مي‌زنند؟
واضح است كه طرز و ساختار واژگان و كلام يك شخصيت او را از ديگران متمايز مي‌كند و ما در مي‌يابيم كه او چند سال دارد...
آشفته‌گويي شخصيتي چون لرد راسل (Lord Russel) در نمايشنامة جهندگان (Jumpers) اثر تام استاپارد (T. Stoppard) نيز دال بر سن و سال اوست.
چگونه تماشاگران يك نمايش شخصيتهاي آن را وصف مي‌كنند؟
الزاما‌ً واكنش ما در برابر يك شخصيت تا حدي مشروط به اين حقيقت مي‌شود كه پيش از مشاهده او و ظاهر شدنش در صحنه، مطالبي درباره او شنيده باشيم. براي نمونه بايد نمايشنامه «روايت براون» اثر ترنس راتيگان (Trence Rattigan)، نويسنده انگليسي (1977 ـ 1911)، را بخوانيم كه ماجراي آن در يك مدرسه قديمي انگليسي رخ مي‌دهد.
فرانك هانتر (Frank Hunter) يك مدير جوان دارد با جان تپلو (John Taplow) شاگردي از شاگردها درباره آندرو كراكر هريس (A. C Harris) يك دانشجوي دبيرستان حرف مي‌زند كه تماشاگران هنوز او را نديده‌اند، اما وقتي در صحنه ظاهر مي‌شود، به شخصيتش پي مي‌برند و در مي‌يابند كه او چگونه آدمي است.
شخصيتها چه مي‌گويند و چه مي‌كنند
آنچه كه با كلام و اعمال شخصيتها آشكار مي‌شود، بخش فينال يا پاياني شخصيت‌آفريني است كه ما از آن ياد مي‌كنيم.
براي نمونه عبارتي را از نمايشنامه دوشس مالفي (Duches of Malfi) اثر جان وبستر (J.Webester)، درام‌نويس انگليسي (1634 ـ 1580)، مي‌خوانيم. گناه دوشس ازدواج او پس از فوت شوي نخست اوست كه توسط برادران شوهرش به زندان افكنده مي‌شود.
كار‌يولا (Cariola) نديمه وفادار اوست و باسولا (Basola) خدمتكار خيانت‌پيشه‌اش... مي‌خوانيم... دوشس در آخرين وصيت‌نامه‌ام، نوشته‌ام، ديگر پول زيادي ندارم كه به تو بدهم... بدرود، كاريولا، بسياري از ميهمانان از پول من امرار معاش كرده‌اند، از اين رو سهم تو بسيار اندك خواهد بود.
كاريولا ـ من نيز با تو خواهم م‍ُرد.

پرسشها
از كلام و رفتار دوشس در اين نمايش چه مي‌آموزيد؟
چه جنبه‌هاي ديگري از نهاد و سرشت او را در ارتباط با ديگران تمييز مي‌دهيد؟
برخي از تماشاگران پس از خواندن و ديدن اين نمايش درباره صميميت دوشس مالفي شك مي‌‌كنند؛ با اين همه در ياد داشته باشيم كه كلام و گفته يك شخصيت لزوما‌ً و پيوسته نمي‌تواند دليل بر صميمي نبودن او باشد. در نمايش «ژول سزار» اثر شكسپير وقتي ژول سزار مي‌گويد: «اي دوستان» و «كاش چنين مي‌بود» اين سخن چه تأثيري بر شما مي‌گذارد؟
در جايي مارك آنتوني (Mark Antony) كه پس از مرگ ژول سزار به قدرت رسيده است، ادعا مي‌كند نيامده است تا سزار و اعمال گذشته او را ستايش كند. با اين همه، حرفهاي او چه شخصيتي را از او در نزد شما آشكار مي‌دارد؟ و در اين جهت موفق است يا نه.
مارك آنتوني چه تأثيري از خود بر جاي مي‌گذارد؟ آيا در اين راه موفق است يا نه؟
از تكرار اين حرف كه شكسپير مي‌گويد «بروتوس (Brutus)، قهرمان واقعي نمايش، مرد شريفي است» چيست؟
چگونه مارك آنتوني از آز و طمع و احساسات مردم سوءاستفاده مي‌كند؟
سخنراني مارك آنتوني چگونه شخصيت او را برملا مي‌كند كه بگويند او سياستمدار برجسته‌اي است؟
سخنراني مراسم تدفين مارك آنتوني را با سخنراني بروتوس در همين صحنه مقايسه كنيد. از حرفهاي اين دو مرد، چه اختلافي را ميان آنان باز مي‌شناسيد؟
كلام و رفتار مارك آنتوني را تجزيه و تحليل كنيد و دريابيد كه تا چه حد تحت تأثير آن قرار گرفته‌ايد و آيا اساسا‌ً بر شما تأثيري نهاده است يا نه؟

گمارش يا پيشنهاد
اگر نمايشنامه هملت اثر شكسپير را خوانده باشيد و با قهرمان آن يعني همان هملت آشنا شده‌ايد، با دقت تك‌گوييهاي (Soliloguiy) او را بار ديگر بخوانيد و بدانيد چه شخصيتي از او مي‌سازيد و انگيزه‌هايش را چگونه توجيه مي‌كنيد.


----------------------------------------------------------------------------

منبع : مجله صحنه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 3:23  توسط غلامرضا محمدی  |